قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3024
تاريخ الفي ( فارسى )
به هرشهرى كه مىرسيد رعايا را مطلقا تعرّض نمىرسانيد غير از آنكه از [ هر ] خانه [ اى ] يك دينار مىگرفت و در زراعت و عمارت ايشان مطلقا دخل و تصرّف نمىنمود . و هركس از ملوك ماوراء النهر كه به اطاعت ايشان درمىآمد لوحى از نقره به او مىدادند كه بر دروازهء سراى خود مىآويخت . القصّه ، چون گور خان با لشكرى بىشمار به ولايت ماوراء النهر درآمد ، خاقان محمود نيز با لشكر ماوراء النهر استعداد نموده متوجّه دفع آنها شد . و در ماه رمضان سنهء احدى و ثلثين و خمسمائه [ - 531 ] در حدود خجند ميانهء هردو طايفه آتش قتال و جدال اشتعال گرفت . اخر الامر ، گور خان و تركان خطايى غالب آمدند و خاقان محمود گريخته به سمرقند درآمد و كس پيش خال خود ، سلطان سنجر ، فرستاد و امداد خواست . بنابراين ، اين نوبت چهارم سلطان سنجر با لشكرى آراسته متوجّه ماوراء النهر شد . و از ملوك خراسان و غير آن صاحب سيستان و ملك غزنى و ملك غور و حكام مازندران در اين يورش ملازم ركاب سلطان بودند ، چنانچه عدد سپاه سلطان سنجر به يكصدهزار رسيد . و مدّت شش ماه عرض لشكر مىديد و استعداد يورش مىنمود ، تاآنكه در ماه ذيحجهء سنهء ثلثين و خمسمائه « 1 » هجرى سلطان سنجر با لشكرى گران از آب جيحون عبور نموده به ولايت ماوراء النهر رسيد . و چون به حدود سمرقند درآمد ، خاقان محمود به خدمت رسيده شكايت بسيار از قارغلى ، كه ايشان را پدرش از زمان خود بازداشته بود ، به عرض سلطان رسانيد . و سلطان را از شكوهء خواهرزاده رقّت تمام شد . بنابراين ، عنان عزيمت به صوب استيصال آن طايفه منعطف داشت . و چون قارغلى از توجّه سلطان خبر شدند به گور خان چينى التجا بردند و گور خان مكتوبى به سلطان نوشت و گناه ايشان را درخواست كرد . سلطان در جواب گور خان سخنان درشت نوشته و تعريف سپاه خود بسيار نمود . و از جمله تعريفهايى كه منشى سلطان سنجر به سپاه خود نوشته بود آن بود كه « در تيراندازى به حدّى رسيدهاند كه در شب تار موى باريك را مىشكافند . » « 2 » و غير اين تهديد بسيار به گور خان نوشته بود . « 3 » و چون اين مكتوب به گور خان رسيد ، فرمود كه ريش آنكس را كه از پيش سلطان سنجر آمده بود يكبهيك كنده سوزنى به دست او دادند كه موى ريش خود را بشكافد . آن مرد هرچند سعى مىكرد ، اين مطلب پيش نمىرفت . پس گور خان روى به آن شخص آورده و
--> ( 1 ) . بهطور قطع اين تاريخ اشتباه است . عبور لشكر سلطان سنجر از جيحون بعد از سال 531 هجرى است . ( 2 ) . الكامل : « آنها با سرنيزهء خود موى را به دو نيم مىكنند . » - ج 11 ، ص 85 . ( 3 ) . وزير سلطان سنجر ، طاهر بن فخر الملك بن نظام الملك ارسال چنين نامهاى را مقرون به صلاح نمىدانست و به سنجر گوشزد كرد كه از ارسال آن خوددارى كند ، ولى سلطان قبول نكرد .